تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

داستان کوتاه دخترانه

    www.moshavereferdoos.ir

    در اولین صبح عروسی ، زن و شوهر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند.

    ابتدا پدر و مادر پسر آمدند .

    زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد.

    ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند .

    اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت : نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم .

    شوهرچیزی نگفت ، و در را برویشان گشود . اما این موضوع را پیش خودش نگه داشت.

    سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد .

    پنجمین فرزندشان دختر بود .

    برای تولد این فرزند ، پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد.

    مردم متعجبانه از او پرسیدند : علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست ؟

    مرد بسادگی جواب داد : چون این همان کسیست که در هر شرایطی در را برویم باز میکند ...

     

    https://telegram.me/joinchat/DdoLGT-cY947fKFtVu8vbg


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ سه شنبه 13 مهر 1395 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : , , ,

آمار امروز چهار شنبه 26 مهر 1396

  • تعداد وبلاگ :55475
  • تعداد مطالب :158885
  • بازدید امروز :207605
  • بازدید داخلی :13057
  • کاربران حاضر :192
  • رباتهای جستجوگر:376
  • همه حاضرین :568